چهارشنبه ۰۱ شهريور ۱۳۹۶ - 2017 August 23
کد خبر: ۲۰۲۴۶۰
تاریخ انتشار: ۱۵ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۹:۳۳
با دیدن خنده های آن چنانی و التماسهایت به مادر تحریمها برای عکس گرفتن، حالم به هم خورد از 32 سال دوستی و محبت و رفاقت که این گونه پایان یافت!
به گزارش سوک حمید داودآبادی، رزمنده و نویسنده دفاع مقدس درباره سلفی اخیر برخی نمایندگان با موگرینی نوشت:
13 سال بیشتر نداشت که زمستان 1361 در عملیات والفجر مقدماتی در فکه، پایش مورد اصابت گلوله بعثیان قرار گرفت و مجروح شد. چون توان گام برداشتن نداشت، به اسارت درآمد.

یک سال بعد، همراه تعدادی از اسرای ایرانی همسن و سال خود، در اردوگاه رمادی جمع شده بودند، که "ناصره شارما" خبرنگار زن هندی از طرف شبکه تلویزیون فرانسه برای تهیه گزارش به اردوگاه آمد.


به محض ورود زن به آسایشگاه اسرا، همه حالت اعتراض به خود گرفتند. چهره معصوم نوجوانی که در گوشه ای میان اسرا نشسته بود، توجه خبرنگار بی حجاب را جلب کرد. جلو رفت تا با او مصاحبه کند.
نوجوان که حالا دیگر به خاطر عدم رسیدگی پزشکی، بعثی ها یک پایش را قطع کرده بودند، در مقابله با زن بی حجاب یک بیت شعر خواند:
ای زن به تو از فاطمه این گونه خطابست
ارزنده ترین زینت زن حفظ حجابست

و از خبرنگار بی حجاب خواست تا هنگام ورود به آسایشگاه اسرا، حجاب خود را حفظ کند تا با او مصاحبه کنند. و زن، شال خود را بر سر کشید و با آنها مصاحبه کرد.

سال 1364 در تبادل اسرای ایران و عراق، نوجوان اسیر یک پا قطع، آزاد شد و به خانه اش در شوشتر در استان خوزستان رفت.
همان سال بود که به واسطه شهید "علی کریم زاده" با او آشنا و دوست شدم. هر ماه به بهانه ای از منطقه به شوشتر می رفتم تا با او ملاقات داشته باشم. سرانجام یکی از روزها "عقد اخوت" با او بستم و قول گرفتم که در روز قیامت، اگر اذن ورود به بهشت به هر کداممان دادند، منتظر بمانیم تا دیگری بیاید.

دهه هفتاد نوجوان که حالا برای خودش مردی شده بود، به دیار فرنگ رفت و دکترایش را از لندن اخذ کرد و به میهن بازگشت.
از همان زمان گرایش سیاسی اش معلوم شد و به جناحی که بعدها اصلاح طلب عنوان گرفتند، جذب شد.

سرانجام در انتحابات مجلس در لیست اصلاح طلبان وارد شد و پس از چند دوره تلاش، به مجلس راه یافت.

روز یک شنبه 14 مرداد 1396 در مراسم تحلیف حسن روحانی هفتمین رئیس جمهوری اسلامی ایران، او هنگامی که "مادر تحریمها" "فدریکا موگرینی" را در مجلس مشاهده کرد، هوش از کف داد و همچون دیگر همخطی هایش، ذوقمرگ شد، گوشی از جیب بدرآورد و خندان و شادان، از آن مجسمه نکبت غرب، عکس گرفت و بر خود بالید!

با دیدن خنده های آن چنانی و التماسهایت به مادر تحریمها برای عکس گرفتن، حالم به هم خورد از 32 سال دوستی و محبت و رفاقت که این گونه پایان یافت! فقط خواهش میکنم دیگر آن فیلم دوران آزادگی و قرائت شعرت در برابر زن بی حجاب را به کسی نشان نده! حتی به خانواده ات!
روح آن شهید گمنام شاد که سالها قبل، در وصیتنامه اش، برای امروز خیلی ها نوشت: "خدا کند پُست و مقام، پَستمان نکند!"
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

نام:
ایمیل:
* نظر: