شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷ - 2018 December 15
کد خبر: ۲۱۶۰۸۳
تاریخ انتشار: ۱۲ آذر ۱۳۹۷ - ۱۲:۳۶
دکتر مزارعی
فدراسیون روسیه و پوتین و اسلاو گرایان نیز بدنبال احیای امپراطوری شوروی سابق و حضور پررنگ در مقابل آمریکا به یاد روزهای جنگ سرد هستند . هر چند که از لحا ظ اقتصادی ظرفیت آمریکا قابل مقایسه با روسها نیست ، اما از لحاظ روانی بار مضاعفی بر جلوگیری از گسترش سیاست یکجانبه گرایی آمریکا داشته است .
سوک: آمریکا بعد از سال ۱۹۴۵ و پایان جنگ جهانی دوم عملا سکانداری جهان غرب را البته با هماهنگی با استعمار پیر بریتانیا کبیر تحویل گرفت ، و از آن تاریخ سعی کرد جایگزین خوبی برای استعمارگر پیر در اقصی نقاط جهان باشد ، و سیاست پادشاه بریتانیا که گفته خورشید در این کشور غروب نمیکند را از طریق آمریکا به نحو مطلوب تکرار کند .

همه ما می دانیم که امریکا از ظرفیت های منحصربفرد و ممتازی چون دلار پول ملی ، مساحت و جمعیت بسیار بالا ، ٢٤ درصد تولید ناخالص دنیا، بزرگترین اقتصاد جهان ، مالک ثلث ثروت کره زمین ،بودجه نظامی ٣٦ درصدی دفاعی جهان ( ٣ برابر چین - ٩ برابر روسیه- ٤٩ برابر ایران) و مداخله گر ترين کشور جهان در يك قرن در٧٠ کشور می باشد .

این کشور در دو بعد سیاست داخلی و خارجی نیز از ظرفیتهای منحصر بفردی برخوردار است و عملا هیچ کشوری به اندازه آمریکا در بازتعریف نظامِ سیاسی جهانی موثرنبوده است . بطوری که قواعد و ساختارهای جهان ، بیش از هرچیز در راستای تامین منافع این کشور شکل گرفته است.

با این همه ظرفیت های مثبت که عنوان شد ، این روزها حال و هوای خوشی از کشور آمریکا دیده نمی شود و این کشور شرایط خوبی در بعد سیاسی و اجتماعی و حتی اقتصادی ندارد ، و عملا آمريكا قوي به تدريج در حال افول میباشد .

بطوری که بدون شک در آینده ای نزدیک ، شاهد دنيايي با بيش از يك ابر قدرت شاخص خواهیم بود.  وقتی که فوکویاما اندیشمند آمریکایی نظریه پایان تاریخ و قهرمانی لیبراسیم را در بعد سیاسی و سرمایه داری را در بعد اقتصادی مطرح می کرد همه دانشگاها و آکادمی های غربی بر این نظریه صحه گذاشتند و آن را امری مقدس شمردند . اما بعد از ۱۷ سال خود این نویسنده از نظریه خود عقب نشینی کرده و نظریه پایان تاریخ را به علل متنوع منسوخ اعلام می کند .

در این نوشتار ما بر این نکته اصرار داریم که چرا در خود غرب و آمریکا کوس و طبل آغاز عقب نشینی آمریکا از پرچمداری و زعامت جهان به صدا درآمده است و عملا چه اتفاقی در جهان رخ داده که شاهد تزلزل زعامت جهانی آمریکا می باشیم .

به نظر میاد که سرشت و ذات جامعه جهانی با ابعاد شخصیتی آمریکا بیشتر آشنا شده است و مخصوصا ریس جمهور آمریکا ترامپ کمک شایانی به چهره بدون رتوش آمریکا به جامعه جهانی در این زمینه کرده است .

سیاست یکجانبه گرایی آمریکا در اقتصاد ، فرهنگ ، محیط زیست ، امور نظامی و اتخاذ سیاستهای ضد و نقیض در برخورد با کشورهای جهان عملا اغلب کشورهای جهان را با شدت و حدت متفاوت و متغییر نسبت به دشمنی با آمریکا واداشته است .

روابط اتحادیه اروپا بزرگترین متحد استراتژیک آمریکا این روزها در ارتباط با کشور آمریکا از وضعیت خوبی برخوردار نمیباشد و در بخش های مختلف سیاسی و اقتصادی و مالی و بویژه موضوع ایران و برجام دارای اختلافات ماهوی و اساسی میباشند ، مخصوصا اگر نگاه سنتی به سیاست خارجی دو کشور فرانسه و آلمان داشته باشیم ، بیشتر متوجه این مهم خواهیم شد ،

چرا که رفتار این دو کشور را به نوعی بازگشت به روزها اوج و امپراطوری خود در گذشته میتوان تبیین نمود . دستگاه دیپلماسی چین نیز خبر از چالشهای متنوع و متکثر با امریکا دارد و این غول بزرگ اقتصادی رو به رشد جهان دل و دماغ خوبی از سیاستهای یکجانبه گرایانه آمریکا بویژه در حوزه اقتصاد ندارد و با بستن تعرفه گمرکی نسبت به کالاهای آمریکایی و بلعکس اتخاذ همین سیاست اقتصادی از طرف آمریکا در اوج شرایط ناپایدار و وضعیت اقتصاد جنگی بسر می برند .

فدراسیون روسیه و پوتین و اسلاو گرایان نیز بدنبال احیای امپراطوری شوروی سابق و حضور پررنگ در مقابل آمریکا به یاد روزهای جنگ سرد هستند . هر چند که از لحا ظ اقتصادی ظرفیت آمریکا قابل مقایسه با روسها نیست ، اما از لحاظ روانی بار مضاعفی بر جلوگیری از گسترش سیاست یکجانبه گرایی آمریکا داشته است .

دشمنی با ايران در واشنگتن اصلي مقدس در آمریکا درآمده است و برعکس در ایران هم چهل سال است که سیاست مقابله با آمریکا بعنوان یک اصل اجتناب ناپذیر در سیاست خارجی کشورمان تبدیل شده است و اگر تمام هدف سياست خارجي نباشد حداقل بخش بزرگي از سیاست خارجی کشورمان است. ایران نیز با توسل به قدرت داخلی خود و سیاستهای مقاومتی ، توانسته خود را به سد و مانع بزرگی در مقابل آمریکا در منطقه غرب آسیا تبدیل کند که اتفاقا پیروزی سیاست مقاومتی ایران در سوریه ، عراق و یمن دلیلی بر این واگرایی آمریکا در این منطقه است .

در شرق دور نیز هند با بیشترین رشد اقتصادی در سال گذشته در جهان و رقابت کارخانجات ژاپنی با شرکتهای آمریکا یی عملا آمریکاییها را در ابعاد مختلف بشدت درگیر کرده است . بنابراین با گذری کوتاه بر چهار گوشه جهان متوجه میشویم که در این شرایط آمريكاپرستي كيمياي سعادت نيست و برعکس کشورهای جهان با تنظیم رفتار و  كيفيت روابط خود مدل حكومتهایشان را نه بر اساس دوستي با آمريكا، بلكه بر اساس عملكردشان در توسعه ، پیشرفت و تامین منافع ملی خود مي سنجند .

هرچند باید اذعان کرد که این یک واقعیت است که آمريكا همچنان کشوری قدرتمند است و قدرتش را بدون شرم و حیا و خارج از هر نوع اصول پهلواني بر عليه دشمنانش بكار مي برد اما در روی دیگر سکه هم باید گفت که هر کشوری که توانسته به موفقیتی در بخشهای مختلف دست یابد حتما بر ظرفیتهای داخلی خود توجه داشته است .

بعنوان مثال همین کشور چين وقتي تصميم گرفت اولويتش را از "توسعه نهضت جهاني پرولتري- دهقاني" به " توسعه اقتصادي و تقويت قدرت چين" ، تغيير دهد، اول سراغ سیاست تمرکز بر ظرفیت داخلی خود رفت .

در پایان باید بگویم که قرار گرفتن در موقعيت "دشمن شماره يك آمريكا" هر چند هزينه هاي زيادي به کشورهای بزرگ ، توسعه یافته و در حال توسعه میتواند وارد کند اما باید گفت که با مديريت توسعه اقتصادي و انساني ، اصلاحات حاكميتي خردمند ، مدبرانه و اقتصاد مقاومتی میتوان به راحتی ابرقدرتی آمریکا را به چالش اساسی واداشت و حتی کنار زد .


دکتر ایرج مزارعی کارشناس روابط بین الملل و مدرس دانشگاه
نام:
ایمیل:
* نظر: