پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۹ - 2020 August 06
کد خبر: ۲۲۵۳۶۰
تاریخ انتشار: ۱۶ آذر ۱۳۹۸ - ۱۴:۱۸
کنگره سرداران و 2121 شهید استان بوشهر
در آستانه برگزاری کنگره سرداران و 2121 شهید استان بوشهر زندگینامه و یاد شهدایی را گرامی می داریم که برای سربلندی این نظام و انقلاب از جان خود گذاشتند تا این شجره طیبه همچنان به مثابه یک درخت تنومند از گزند باد و طوفان های توطئه دشمنان نظام در امان بماند.

به گزارش سوک، در آستانه برگزاری کنگره سرداران و 2121 شهید استان بوشهر زندگینامه و یاد شهدایی را گرامی می داریم که برای سربلندی این نظام و انقلاب از جان خود گذاشتند تا این شجره طیبه همچنان به مثابه یک درخت تنومند از گزند باد و طوفان های توطئه دشمنان نظام در امان بماند.

بسم رب الشهدا و الصديقين

از خاك هواي پر رميدن دارم                 تا عرش خيال پر كشيدن دارم
پروانه صفت به گرد شمع رخ يار        امشب هوس به خون تپيدن دارم


مشخصات شهيد

نام و نام خانوادگي شهيد : خضر شوركي ، نام پدر : محمد ، نام مادر :فاطمه شوركي ، شماره شناسنامه : 695، تاريخ تولد : 1341، محل تولد : روستاي شوركي شهرستان تنگستان، محل شهادت : پل خرمشهر ،تاريخ شهادت : 1364، عضويت : جهادگر، مسئوليت: راننده لودر، شغل :جهادي ، ميزان تحصيلات:  ابتدايي، وضعيت تاهل: مجرد ، محل دفن : روستاي شوركي   (بهشت محمدي)   

زندگينامه  شهيد  خضر شوركي

سال 1341 بود كه خضر در روستاي شوركي و در خانواده اي محروم پا به دنيا گذاشت . مدرسه را در دوره ابتدايي رها كرد و به سرنوشت ديگر محرومين دچار شد كه هرگاه فقر از در خانه شان وارد مي شود مجالي براي آرامش باقي نمي‌ماند و از همان دري كه فقر وارد شد ، آرامش و آسودگي و شوق براي يادگيري نيز بيرون مي رود تا فقر بي رحمانه بتازد و هزاران خضر را در پنجه هاي كشنده خود نابود كند ، و تمام استعداد آنان را براي هميشه بخشكاند. پس خضر بايد به رحمت "او” دل خوش كند تا اگر نتوانست درس بخواند ، لاجرم قرآن را بياموزد و در پناه تعاليم حيات بخش آن ،به مرد بزرگي تبديل شود و كارهاي بسي بزرگي را نيز انجام دهد و آن گاه كه از نعمت پدر محروم مي شود اداره امور خانه را خود به عهده مي گيرد . 


خضر  سال 60 سربازي رفت و دو سال خدمت خود را در بوشهر گذراند او در كنار ساير وظايف ، به عنوان قاري قرآن نيز در عقيدتي سياسي پايگاه هوايي فعاليت مي‌كرد . پس از پايان سربازي، وارد ستاد نوح نبي(ستاد پشتيباني جنگ جهاد سازندگي) شد و به عنوان راننده بولدوزر در سلك سنگر سازان بي سنگر در آمد .

چند ماه را در بندر عباس و جزاير خليج فارس گذراند و در 24 تير ماه 64 براي همواره سازي راه عبور و مرور رزمندگان اسلام وارد خرمشهر شد . اين آخرين منزل گاه خضر است  زيرا پيمان خويش را به انجام رسانده و بايد  در سوم مردادماه 64 آن گاه كه آفتاب در افق نيلگون جبهه‌هاي جنوب دست و پا مي زد ، او نيز به همراه پرستو هاي مهاجري كه به ميعادگاه خويش باز مي گردند ، جاودانه شود.روحش شاد و راهش مستدام باد .


مصاحبه با مادر شهيد

س- ضمن سلام و خسته نباشيد خواهشمند است خودتان را معرفي كنيد. 
ج-اينجانب فاطمه شوركي فرزند غلامحسين والده شهيد خضر شوركي هستم.


س- درباره اخلاق و رفتار و فريضه نماز ايشان توضيح دهيد.
ج- فردي عاقل ، فهميده ، خدا پرست ، با نماز و علاقه زيادي به قرآن و احكام اسلامي داشت همه دوستان و رفيقان او را به خوبي تعريف مي كنند نمازش به موقع انجام مي داد و روزه ماه رمضان كامل مي گرفت با همه جوانان هم سن و سال خودش رفيق بود و به آن ها احترام مي گذاشت .

س- هنگامي كه خبر شهادت ايشان را به شما دادند چه احساسي داشتيد‌‌؟ 
ج- من هم مثل ديگر مادران شهيد شكر خدا به جا آوردم كه توانستم  فرزندي  تربيت كنم كه توانسته باشد در راه خدا جان فشاني كند و در راه حق و حقيقت به شهادت برسد .


سجاياي اخلاقي از زبان مادر

خاطره يك فرزند براي مادر ، از كودكي تا روزي كه شهيد شد خاطره است . فرزندم يك دنيا خاطره بود صداي قرآنش در گوش طنين انداز بود. نماز به موقع مي خواند دوستان خوبي داشت و به آن ها احترام مي گذاشت مداح اهل بيت بود . از اين كه پسرم در راه اعتلاي فرهنگ اسلامي و قرآن دفاع  از انقلاب اسلامي شهيد شده افتخار مي كنم.و دست رهبرم را مي بوسم .

خاطرات قرآني شهيد خضر شوركي

شهيد خضر شوركي در دوران كودكي قرآن آموخت در تمام مراسمات مذهبي و مسابقات قرآن شركت مي كردند و قرآن را الگوي زندگي خويش قرار داده بودند قرآن را به صوت تلاوت مي كرد و تلاوت دلنشين آن در مساجد روستا طنين افكنده بود . دوستان را به آموختن و تلاوت قرآن دعوت مي كرد يكي از قاريان برتر استان بو شهر بود و در تماي مسابقات قرائت قرآن كريم مخصوص رزمندگان اسلام شركت مي كرد اكثر مسابقاتي كه از طرف ستاد نوح بوشهر برگزار مي شد برادر شهيد خضر شوركي با تلاوت و صوت دلنشين خود رتبه ممتاز كسب مي كرد.

خاطره اي از جعفر شوركي برادر شهيد

يكي از خاطرات اين شهيد درباره روزي است كه به قبرستان مي رود و در حالي كه همه مردم داشتند فاتحه مي خواندند به سر قبر اولين شهيد روستا شهيد غلامحسين محمدي رفت و گفت خوش به سعادتت كه اين قبرستان را به نام خودت كردي . من قصد داشتم كه جلو تر از تو شهيد شوم و اين قبرستان را به نام خودم ثبت كنم.

يكي از خصوصيات اين شهيد  اين بود كه داراي خطي بسيار زيبا بود اما يكي  از نكات جالب درباره اين موضوع اين بود  با اين كه در مكتب درس مي خواند دست خط او در سطح بالا بود و در روستا هنوز هم آثار نوشته هايش روي ديوار ها معلوم است .

 يك روزي از روزها مادرم به او گفت كه تو ديگر بزرگ شده اي و بايد ازدواج كني. اين شهيد در جواب مادرم گفت تا زماني كه جنگ ادامه دارد دوست ندارم ازدواج كنم اگر خدا بخواهد بعد از جنگ ازدواج مي كنم ولي تنها چيزي  كه ذهن او را مشغول كرده بود جنگ بود و مي گفت از اين خاك پر مهر و وفا از ناموس خودم دفاع كنم و اجازه تجاوز به دشمنان ندهم .                                                                  
در جزيره فارسي  با دو نفر ديگر مشغول كار بودند ، شهيد شوركي راننده بلدوزر بود  كه براي سربازان سنگر مي ساختند. روزي  نامه اي براي من فرستاد و نوشته بود با دونفر ديگر خاكريزي و سنگر سازي مي كنيم زمان استراحت ، ما كنار دريا نشسته بوديم راز دل خود را با موج دريا در ميان مي گذاشتيم در حالي كه هيچ كس در اين جزيره به غير از ما نبود در جزيره فارسي ، شاه ميگويي در يك قالبي جاسازي كرده بود و به عنوان يادگاري از جبهه به منزل آورده بود كه در اتمام جنگ يادگار باشد و مي گفت كه خاطرات  جبهه را نگه داريد چون زماني كه در جبهه بودم همه چيز ما دريا بود بنده با بلدوزر جاده اي ساختم كه هروقت فرمانده هر 45 روز يك بار به ما سر مي زد و مي گفت: كه ما در جزيره دستگاه راه سازي نداريم .شهيد مي گفت: تا پاي جان به سنگر سازي و خاك ريزي ادامه خواهيم داد فرمانده گفت: دست شما درد نكند كه اين جاده را درست كرده ايد.

بعضي مواقع كه فرماندهان مي‌آمدند دنبال شهيد كه به جبهه بروند با اشتياق به جبهه مي رفت اما يك روز كه از جبهه به خانه آمده بود هنوز چند روز نگذشته بود كه فرماندهي آمد و خواست كه شهيد را به جبهه ببرد چون به او احتياج داشتند اما مادرم مي گفت: كه تو هنوز چند روز است كه رسيده اي ولي در جواب مادرم گفت كه هيچ وقت مرا از رفتن به جبهه منع نكن زيرا به من احتياج دارند . اما در خانه بودن براي من ارزشي ندارد كه در آن بمانم و از خانه خداحافظي كرد و لبيك گويان به طرف جبهه هاي نبرد حق عليه باطل رفت 

شعر شهيد

 اين شعر از دفترچه  خاطرات شهيد استخراج شده است :پيام يك شهيد قبل از اينكه به شهادت برسد :

گر شهيدم من  روسفيدم من   
با شهادت خدمت  مهدي رسيدم من
گر تنم صد چاك  باشد اندر خاك  
 طاهر آن سوي جانان  پركشيدم من
با شهادت خدمت مهدي رسيدم من



لحظه ايثار و انبازي كجا بودي            تا ببيني رسم جانبازي كجا بودي
 بنگر دشمن براندازي كجا بودي     پرچم حق را سپاه سازي كجا بودي
چون علي اكبر گشته ام پرپر            قلب دشمن را شجاعانه دريدم من
(مآخذ  دفتر خاطرات شهيد)

شعر در وصف شهيد

آسمان غم زده است
پيش چشمم همه جا تاريك است
بار تنهايي و مهجوري تو
به دلم سنگين است
همه جا نقش تو را مي بينم
كه نگاهت ساكت
و لبان بسته ز هر گونه كلام
 رازها با من  و دل مي گويد
نيست هنگامه خواب
برخيز…
خيز و بر خصم بتاز
لاله گون خاك وطن
باز ترا مي خواند
دشت و بستان ز مطهر خونت
چون فلق سرخ همه هامون است
اي شهيد شاهد
اي به دوران عابد
يادت از دل نرود
تا نرود جان ز بدن
اي هميشه با من
اي هميشه با من
بر گرفته از كتاب لاله هاي عشق آموز


گزارش: مهرداد جشنی پور ، خبرنگار و فعال رسانه
نام:
ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی:
Chaptcha
حروفي را كه در تصوير مي‌بينيد عينا در فيلد مقابلش وارد كنيد